اين روزا

اين موضوع رو دو روز پيش نوشتم ولي بنا به دلايلي كه مهرداد بهتر ميدونه نشد public ش كنم:

روزاي شادي رو دارم سپري مي كنم كه يكي از علت هاش راه افتادن وب لاگ مشتركمون ” تف كده” است . خيلي جالبه كه دوستي سطحي ما با يه ماجراي ساده تو آبدارخونه شركت (كه بعدها به تف كده تغيير اسم داد) و عبارت پيش پا افتاده اي كه من درباره مزيت هاي تف گفتم شروع شد. چه لحظات شادي رو با اين كلمه و بحث درباره اون سپري كرديم و يواش يواش به دوستيمون عمق داديم و ظرف مدت كمي به حدي رسونديمش كه با خاطرش يه وب لاگ راه انداختيم. راستي ديروز تولدم بود (پيشاپيش از تبريك دير شما ممنونم(wink)) پريشب به اين مناسبت يه جشن كوچيكي رو تو خونه راه انداختيم. براي علي تعريف كردم كه چجوري از مهمونام با منو پذيرايي كردم و چجوري به رقص و هيجان آوردمشون. جاتون خيلي خالي بود. ديشبم عروسي پسر عموم بود. با اينكه خيلي وقت بود همديگرو نديده بوديم و روابط خاصي نداشتيم تو مراسم آخر شبش (البته نه اونقدراهم آخر شب هه هه) سنگ تموم گذاشتم. البته داداش و خواهرمم خيلي كمكم كردن. اگه شما هم مراسمي اينچنيني داشتين مي تونين از يه هفته قبل تايم منو رزرو كنين. امروزم رفته بودم دنبال خريد ماشين و صف بانك و ترافيك خيابونا و چه دردسرتون بدم اشتباه متصدي نمايندگي فروش و خلاصه چه و چه و چه كه آخرشم نتونستم يه خودرو وطني تحويل فوري (البته 15 روزه اونم اگه خدا بخواد) رو بخرم . ايشالله فردادر آخر هم، مهرداد جان واسه فرش شدن نيازي نيست حتماً دنبال يه شرايط خاص باشي تو همين موقعيتم مي شه حال كرد. با انعطاف و روحيه اي كه تو داري حتماً مي تونيفعلاً

بهنام

نوشتن دیدگاه