سال نو ميلادي هم فرا رسيد هر چند براي ما كه از آن فضا دوريم درك و حس آن چندان آسان نيست اما اگر دور و برت آدمهايي باشند كه جور ديگري فكر كنند قضيه فرق ميكند .
1. پارسال كه با تيم آلماني كار ميكرديم دو هفته پيش از سال نو شمع قرمز زيبايي كه با برگ هاي كاج تزيين شده بود را وسط سالن قرار داده بودند و هر روز صبح كه مي خواستند اين شمع را روشن كنند كلي حال مي كردند ، شما تصور كنيد ده نفر آدم دو متري كه دور يك شمع ده سانتي حلقه زده و مي خواهند آن را روشن كنند ، مراسم جالبي بود . البته آنها كار خاصي نمي كردند و به سادگي سر شمع را روشن كرده و احتمالا” در دلشان دعا ميكردند .
اما وجود تو را هم با خود همراه نموده و تو را نيز به آن حس زيبايي كه تازه شدن و دگرگونه شدن دارد ، پيوند مي زدند و تو ناخودآگاه به نوروز مي انديشي و زمان تحويل سال ، دعاي آغاز سال نو و فضاي شفاف عيد ، بخصوص وقتي كه باران هم آمده باشد و بوي باران و سبزه و گياه را هم بتواني حس كني … .
2. سالها قبل دوستي داشتم كه برايم خيلي عزيز بود و بخشي از خاطرات دوران نوجواني مرا شكل داد . اين “رومينا”ي عزيز ما ارمني بود و طبيعتا” ميلاد حضرت مسيح و سال نو ميلادي براي او بسيار محترم و گرامي ، اين روزها بهمراه رومينا سرشار از حس جوانه زدن و تازه شدن و نو شدن بود . به اين روزها كه نزديك مي شويم بيشتر به ياد او مي افتم … .
بهرحال ميلاد حضرت مسيح و سال نو ميلادي بر عموم معتقدان به آن حضرت گرامي باد .
مهرداد