آرشیو برای ژانویه 5, 2008

چهارشنبه برف

سلام دوستان

 بلاخره بعد از مدتها وقت كردم اينجا بنويسم. اين سومين پست منه كه فكركنم در مقابل تعداد پستهايي كه بهنام و مهرداد داشتن به چشم نياد.

از روز چهارشنبه بگم كه براي استقبال از يه بنده خدايي رفتم فرودگاه امام. دقيقا همون شبي كه آسمون تركيده بود و حسابي برف ميومد. پاركينگ خونه تو زير زمينه كه از در ورودي با يك شيب خفن شروع ميشه ميپيچه ميره زير ساختمون.
خلاصه حدود ساعت دوازده شب بود كه ماشينو روشن كردم از پاركينگ بيارم بيرون و متوجه شدم كه تقريبا در زير زمين گير افتادم و ماشين از اون شيب مذكور بالا نميره. البته يك كمي هم دير شده بود.
گشتم دنبال چيزي كه برفاي روي شيب رو بزنم كنار، خلاصه يك عدد جاروي دسته دار مثل تي پيدا كردم و با كمك مقداري آب گرم مسير رو تميز كردم. البته در آخر جاروي بدبخت شكست. بعد از 25 دقيقه جون كندن بلاخره ماشين تو خيابون بود و 600 تا ميسكال هم روي موباي، همه نگران شده بودن كه من دير كردم چون قرار بود ساعت 12:05 اول جاده شهريار باشيم ولي من ساعت 12:40 رسيدم. خلاصه همه راه افتاديم به سمت فرودگاه ولي جاده وضع خيلي بدي داشت. بعضي قسمتها دقيقا مثل شيش اي بود كه يه عالمه كف ريش  Gilletteروش ريخته باشن. يكي دو باري هم نزديك بود گارد وسط جاده رو استاد كنيم كه به لطف مهارتهاي نهفته از بروز حادثه جلوگيري كردم.

بلاخره رسيديم و پرواز هم بموقع نشسته بود و مسافر ما هم كه به سرعت اومد بيرون و به آغوش گرم خانواده برگشت.
يك مراسم اشك شادي ريزون هم جنسهاي مونث اجرا كردند و همه بسوي ماشينها رفتنيم تا به ولايت خودمون برگرديم.

اين از داستان چهارشنبه ما. الان هم بايد برگردم سر كارهاي امروز كه خيلي هم زياده.

 

علي

 

یک نظر بنویسید

شباي زمستوني توچال

با سلام خدمت دوستان عزيز تف كده اي 

نميدونم تا حالا تو يه شب زمستوني تو كوه راه پيمايي كرديد يا نه؟ شايد از اين جمله من تنها حسي كه به شما دست مي ده سرما باشه و نه چيز ديگه. البته منم قبول دارم كه كوه اونم تو شباي زمستوني مي تونه خيلي سرد باشه ولي اگه يه كم مثبت تر نگاه كنيم متوجه ميشيم كه غير از سرما چيزاي ديگه اي هم تو اين شرايط هست كه به آدم انگيزه مبارزه با سرما رو بده. جاي شما خالي ديشب و پريشب چند ساعتي رو تو توچال سپري كردم. واقعاً لذت بخش بود شنيدن صداي خرد شدن برفاي يخ زده زير پاهام  و شكستن سكوت شب با صداي خنده ها و قه قهه هاي آدمايي هر چند معدود كه با لباساي رنگارنگ با هم برف بازي مي كردند. ولي صرفه نظر از اينا مه غليظ و رواني كه فضا رو اشغال كرده بود و نور لامپ هاي آفتابي رو داخلش به رقص وا ميداشت بهترين توصيفي است كه مي تونم از اين دو شب زمستوني در توچال داشته باشم. وقتي داشتم تو اين مه راه مي رفتم و خدا رو بخاطر اين همه زيبايي شكر مي كردم به محوطه بازي پينت بال رسيدم كه معمولاً موسيقي هاي قشنگي رو پخش مي كنه. موسيقي پريشب يكي از آهنگ هاي فوق العاده گوگوش بود كه البته بدون كلام پخش مي شد. يكي از بيت هاشو كه خيلي دوست دارم براتون مي نويسم: كسي به فكر مريم هاي پر پر    كسي به فكر كوچ كفترا نيست    به فكر عاشقاي در به در باش     كه غير از ما كسي به فكر ما نيست       با شنيدن اين موسيقي و زمزمه شعر اون به خودم گفتم مي شه با گرماي عشق به زندگي حتي بر سرماي شباي توچال نيز فائق اومد.

به اميد اينكه هميشه قلبامون مالامال از گرماي عشق باشه

<font color=”Red”>بهنام</font>

یک نظر بنویسید