با سلام خدمت دوستان عزيز تف كده اي
نميدونم تا حالا تو يه شب زمستوني تو كوه راه پيمايي كرديد يا نه؟ شايد از اين جمله من تنها حسي كه به شما دست مي ده سرما باشه و نه چيز ديگه. البته منم قبول دارم كه كوه اونم تو شباي زمستوني مي تونه خيلي سرد باشه ولي اگه يه كم مثبت تر نگاه كنيم متوجه ميشيم كه غير از سرما چيزاي ديگه اي هم تو اين شرايط هست كه به آدم انگيزه مبارزه با سرما رو بده. جاي شما خالي ديشب و پريشب چند ساعتي رو تو توچال سپري كردم. واقعاً لذت بخش بود شنيدن صداي خرد شدن برفاي يخ زده زير پاهام و شكستن سكوت شب با صداي خنده ها و قه قهه هاي آدمايي هر چند معدود كه با لباساي رنگارنگ با هم برف بازي مي كردند. ولي صرفه نظر از اينا مه غليظ و رواني كه فضا رو اشغال كرده بود و نور لامپ هاي آفتابي رو داخلش به رقص وا ميداشت بهترين توصيفي است كه مي تونم از اين دو شب زمستوني در توچال داشته باشم. وقتي داشتم تو اين مه راه مي رفتم و خدا رو بخاطر اين همه زيبايي شكر مي كردم به محوطه بازي پينت بال رسيدم كه معمولاً موسيقي هاي قشنگي رو پخش مي كنه. موسيقي پريشب يكي از آهنگ هاي فوق العاده گوگوش بود كه البته بدون كلام پخش مي شد. يكي از بيت هاشو كه خيلي دوست دارم براتون مي نويسم: كسي به فكر مريم هاي پر پر كسي به فكر كوچ كفترا نيست به فكر عاشقاي در به در باش كه غير از ما كسي به فكر ما نيست با شنيدن اين موسيقي و زمزمه شعر اون به خودم گفتم مي شه با گرماي عشق به زندگي حتي بر سرماي شباي توچال نيز فائق اومد.
به اميد اينكه هميشه قلبامون مالامال از گرماي عشق باشه
<font color=”Red”>بهنام</font>